همانطور که می‌شناسیدم، عاشق شروع کردن یک سری پست‌ها از 1 ام. 

داشتم مثل اغلب این روزها organic chemistry می‌خواندم و یک جا حالم از خودم بهم خورد. اینکه یادم نمی‌آمد اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در کدام فصل مورتیمر بود. کوشیار هم نمی‌دانست. به‌هرحال چیزی را عوض نمی‌کند. من مطلبی که یک ماه پیش خوانده بودم را یادم نمی‌آمد در کدام فصل مورتیمر است.

فکرش را نمی‌کردم شیمی آلی اینقدر مرا به وجد بیاورد. و کلاً درس‌های این ترم! به شکل غیرقابل توصیفی زیبا هستند. میکروبیولوژی، آناتومی، تجزیه و آلی. 

تاریخ تحلیلی هم داریم و استادش دکترای علوم سیاسی دارد و آن دو جلسه‌ای که رفتیم، به‌قدری مفرح بود که مشتاقم دوباره شروع شود. مفرح نه از آن جهت که با این فرد موافق باشم، نه. استادهای علوم سیاسی حکومتی‌اند و خط فکریشان مشخص است. اما حضور و ایجاد دغدغه‌های اجتماعی/سیاسی در دانشکده‌های علوم پزشکی، مفید هستند. 

نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم درگیر شدن با ساینس برای اینکه به کل خود را مبرا بدانی کافی نیست. یعنی بالا بروی، پایین بیایی خاورمیانه‌ای هستی و اگر مثلاً در آمریکا بودی، اجازه داشتی با خیال راحت احمق بمانی، اینجا ولی نمی‌شود. 

ولی اینطور که مشخص است، سال‌های پیش‌رو، سال‌های تلاش شخصی ست. سال‌های سر در برف فرو بردن برای زنده ماندن. و تلاش. 

به قول فاطمه، مسئله survive کردن است. 

می‌ترسم؟ یک نه‌ی مطلق دروغ است. ولی یک نه‌ی نسبی، نه.

یک چیز می‌دانم و آن هم این است که وقت قوی کردن خودمان فرا رسیده.